صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
ابر برچسب ها
تماس با ما
پروفايل
RSS
نیلوفرانه
درباره سایت
آخرین مطالب
غزل شمارهٔ ۳۷۴
تکیه گاه
کاروان اسلام در نامه های هدایت
هست شب
خیام
مثل هر سال این موقع
تجدید خاطره
ته 96
هستم
امکانات وب
غزل شمارهٔ ۳۷۴
غزل شمارهٔ ۳۷۴
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
#سعدی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 19:26
صفحه بندی
آرشیو مطالب
مرداد 1405
مرداد 1403
ارديبهشت 1403
اسفند 1402
فروردين 1401
بهمن 1401
اسفند 1400
آبان 1397
شهريور 1395
پيوندهای روزانه
خرید ارز دیجیتال
تحصیل در انگلستان
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
تحصیل در اسپانیا
دانلود آهنگ جدید
خرید طلا
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
خرید لایسنس نود 32
تبادل لینک با ما
بیت کوین
هاست ایمیل
مشاوره سئو
مشاوره سئو
تحلیل رایگان سئو سایت
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه