... ایوان بی حرکت خوابیده بود، درست مثل همان بار اولی که طوفان را از این استراحتگاه اجباری نظاره اش می کرد. البته این بار گریه نمی کرد. پس از آنکه مدتی به پر هیب تیره ای که از مهتابی وارد اتاقش شده بود خیره شد، بر تخت خود نشست ، دستهایش را باز کرد و با خوشحالی گفت :( تویی! منتظرت بودم ! تویی همسایه عزیزم!)
مرشد در جواب گفت:(( بله ، خودم هستم. ولی متاسفانه دیگر همسایه ات نخواهم بود. از اینجا برای همیشه می روم، فقط برای خداحافظی آمده ام.))
پاره ای از کتاب زیبای مرشد و مارگریتا نوشته میخائیل بولگاکف
نوشتن تو این نوشتگاه لذت خاصی داره که توصیف شدنی نیست
شاید انتظار ، شاید یاد آوری خاطره های و شاید به اشتراک گذاشتن اتفاقات که برای من می افته با ...
به هر حال این روزا که انواع و اقسام برنامه های اجتماعی زیاد شده و یه عده مخالف و یه عده موافق، برای من یاد آور این بود که همیشه پیشرفت تکنولوژی نشانه پیشرفت یک جامعه نیست . معمولا به جای اینکه ابزار درست رو در اختیار مصرف کننده های تکنولوژی قرار بدیم و فرهنگ استفاده صحیح از این ابزار رو آموزش بدیم به دلیل عدم توانایی در آموزش و دشمن پنداری و توهم حملات قریب الوقوع تا مدتی تکنولوژی توسط تصمیم گیرندگان امر سرکوب شده... شاید ادامه داشته باشد!
پی نوشت : پاراگراف مربوط به کتاب مرشد و مارگریتا به این خاطر بود که قدر لحظات با هم بودن رو بدونیم و هم اینکه تو اوج فن آوری و تکنولوژی از خواندن کتاب بی بهره نشیم
برچسب: کتاب مرشد و مارگاریتا,دانلود کتاب مرشد و مارگاریتا,نقد کتاب مرشد و مارگاریتا,نقد کتاب مرشد و مارگریتا,خرید کتاب مرشد و مارگاریتا,دانلود کتاب مرشد و مارگاریتا برای موبایل,دانلود كتاب مرشد و مارگريتا,خلاصه کتاب مرشد و مارگریتا,درباره کتاب مرشد و مارگاریتا,کتاب صوتی مرشد و مارگاریتا,
نویسنده: هستی حبیبی